حال و احوال من
سلام دوستای خوبم
. ممنون از این لطف و مهربونیتون 
بعد از چند روز
امروز کمی بهترم یعنی حداقل میتونم خودم 10 تا 20 قدمی راه برم . هنوز سرگیجه و سردرد رو دارم 
احسان عزیز هم از اداره مرخصی میگرفت میومد خونه ابمیوه برام میگرفت و ناهار رو میذاشت بعد میرفت یا اینکه غذا از بیرون میگرفت 
تو این چند روز خیلی بهم کمک کرد . رادوین هم خیلی همکاری کرد قربونش بشم اینقدر شیرین کاری در میاورد تا من تو اون حال کمی بخندم بچه گی وقتی میدید که بی حالم . میومد بالای سرم خودش رو پرت میکرد تو بغلم و لباشو میاورد جلو تا بوسش کنم . ولی من نمی تونستم بوسش کنم دلخور میشد و میرفت تو فکر.
نمیدونم این چه مریضی بود که اومد سراغ من و من به این قویی رو از پا دراورد 
واقعا کم اورده بودم به قدری درد کشیدم گه اشکام درمیومد .
خیلی ضعیف شدم 
قرار بود برای تعطیلات بریم شمال ولی با این حال و اوضاع می ترسم سرما باشه و رادوین هم مریض بشه 
چند روز ه که تی وی رو زدیم به دیوار مثلا خواستیم که تلویزیون در امان باشه ولی اشتباه کردیم چون رادوین میره بالای میز .


باز دوباره افت فشار پیدا کردم و مجبور شدم برم زیر سرم . دکتر گفت که پیش متخصص داخلی برم چون همیشه فشارم پایینه الان هم فشارم رو 7 بود که دکتر گفت خطرناکه . 


حال و احوال من
